تبلیغات
پریزاد برکه نور - دیر آشنا

پریزاد برکه نور

در زد کسی انگار که مهمان داریم در سفره گرسنگی فراوان داریم امروز پدر ابر زیادی آورد مانند همیشه شام باران داریم//جلیل صفربیگی

همچو اشک از چشم آن دیر آشنا افتاده ام

همچنان برگ خزان در زیر پا افتـــــــــاده ام

با دلی سر شار از عشق و امیــــــد و آرزو

من نمی دانم به این وادی چرا افتـــاده ام

چون قناری صد گلو آواز در من جاری است

از هجوم بی کسی ها از نوا افتــــــاده ام

آسمان ها جایگاهم بود و عرش کبــــــریا

"تیره بختی بین کجا بودم کجا افتاده ام"(1)

آفتاب عشق در من می درخشد همچنـان

گرچه با نامهربانی ها ز پا افتـــــاده ام

(1) - این مصراع از زنده یاد "رهی معیری" ست


نوشته شده در یکشنبه 28 تیر 1388 ساعت 03:30 ب.ظ توسط پریزاد   نظرات |


Design By : Pichak