تبلیغات
پریزاد برکه نور - صبح فردا سپیده می رقصد ...

پریزاد برکه نور

در زد کسی انگار که مهمان داریم در سفره گرسنگی فراوان داریم امروز پدر ابر زیادی آورد مانند همیشه شام باران داریم//جلیل صفربیگی

به نام خدا

سلامی چوی بوی خوش آشنایی

دوستان ویاران همدل! در پی كامنت های پر از مهر و محبت شما عزیزان، كه بعضا از سلامتی این كوچكترین اظهار نگرانی كرده و جویای احوال بنده بودید، علیرغم اینكه به هیچ عنوان مایل نبودم دلهای مهربان شما را با بیماری ام آزرده سازم اما كما بیش تعدادی از دوستان درجریان قرار گرفتند. دوست فرهیخته و فرزانه استاد حضرت ظریفی، چند بار حال مرا جویا شدند كه برای آزرده ننمودن ایشان از مشكل خویش سخنی به میان نیاوردم.همدل صمیمی جناب آقای صحبت و دوستان گرانقدرم استاد رضا پارسی پور شاعر شیرین سخن شهر شعرا و عرفا،‌ سپیده نازنین، دكتر امیری عزیز وارسته، دختران وپسران نازنینم یكتا ، آیدا ، روح الله ،الهام تفرشی، هیوا و... بارها وبارها وضع سلامت مرا جویاشدند و این جانب به همان دلیل سكوت كردم اما متاسفانه روز دو شنبه هفته گذشته، شدت بیماری مرا از پا انداخت كه ناگزیر در بیمارستان بستری شده وصبح جمعه تحت عمل جراحی قرار گرفتم وسپس به سی سی یو منتقل شدم.  به لطف و عنایت حضرت عشق ، و مهر و محبت دوستان، روزهای سخت را پشت سر گذاشته و در حال حاضر دوران نقاهت را می گذرانم . از تمام دوستانی كه با دلسوزی تمام، هر لحظه با پیامك ها و تماسهای پر شور و پر مهر خود، جویای احوال بنده بودند و با حضوری گرم و صمیمانه،  دقایق سخت بیماری را برای من تحمل پذیر تر می نمودند – خصوصا استاد فرهیخته و گرانقدر جناب وردیانی ، سركار خانم دكتر فرزان ، سركار خانم عرفانی بانوی شعر و موسیقی ، جناب آقای دكتر حامد محمدی و... سپاسگزارم و شرمنده از اینهمه محبت بی شائبه كه نثار حقیر شد. مطمئنا دعای شما در موفقیت آمیز بودن عمل جراحی و بهبودی من تاثیر بسزایی داشته است و من همه اینها را مدبون شما هستم.در پایان لازم میدانم ازدوست هنرمندم جناب آقای غدیر زاده صمیمانه عذر خواهی كنم كه به علت بستری شدن و علیرغم تمایل قلبی خویش و دعوت صمیمانه ایشان ، نتوانستم  در سالن مهر حوزه هنری تهران حضور یابم  وشاهد اجرای ارزنده تاترزندگی با طعم خردل باشم.مهرتان بی انتها و شادیتان جاودانه

چهارشنبه 1388/8/6

زیــــرپلــــك سیــــاه و بستـــــه شــــب، ماهتـــاب اتفــــــاق می افتـــــــــد

پشــت دیـــــوار های خسته شهــــر ، باز خـــــــواب اتفـــــاق می افتـــــد

آمــــدی ، گفتی و شنیدی و بــــعد ، ناگهــان رفتی وعجـب هـــــــم نیست

رفتــــــن ِ آمـــــدن ز روی هـــــــوس ، بـــا شتــــاب اتفـــــاق می افتــــــد

گفتـــه بــــــودی كه بــا تـــو می مــــانم ، نشد این بــاورم كه می دیـــــدم

رفتــــن ات از میــــان بركــه نور ، چــــــــــون حبــاب اتفــاق می افتــــد

"دوستم داری ؟"از تو پرسیدم ،"عاشق ات هستم !" این جـواب تو بود

نــــه ! مهـــم نیست ! اشتبـــــاهی گــاه ، در جـــواب اتفــاق می افتــــــد

فصـــل ، فصــل برودت دل هاست ، قصه ی عشق گــرم و طوفانی ست

قصـــــه ی عشــــق ها فقـــط، امـــروز ، در كتـــاب اتفـــاق می افتـــــــد

مـــن و تــو زود ِ زود فهمیــــدیم ، آنچـــه دیــدیم جـــز ســــرابی نیست

دیـــــر یـــا زود مــــرگ رســــوای ، ایـــن ســــراب اتفــــاق می افتــــد

تـــو كه دل پیــش دیگری داری ،  با همان خاطـــرات او خــوش بـــاش

بـــاز فــــــردا بــــرای هــــــردوی مـــا ، آفتــــاب اتفـــــاق می افتـــــــد



نوشته شده در یکشنبه 26 مهر 1388 ساعت 12:40 ق.ظ توسط پریزاد   نظرات |


Design By : Pichak