تبلیغات
پریزاد برکه نور - در امتداد لحــــــظه‌ها...

پریزاد برکه نور

در زد کسی انگار که مهمان داریم در سفره گرسنگی فراوان داریم امروز پدر ابر زیادی آورد مانند همیشه شام باران داریم//جلیل صفربیگی


در امتداد لحــــــظه‌ها، تنهــــــــا ترین بودم

با خنده‌های سرد عكس‌ات،هم نشــــین بودم

از چشم تو افتـــــــــــاده‌ام، یادت نمــــی آید
روزی برای گام‌هــــــــای تو زمـــــین بودم

اســــــــــم تو آغاز تمام شعـــــــــرهایم بود
امــــا برای تو همیـــــــشه آخــــــرین بودم

«من می روم!»این آخرین حرف تو بود و من
عمری هراســـــــان كلام واپســــــین بودم

باران به روی نــاودان دف می زد و من باز

در امتـــداد لحظه هــــا، تنـــــها ترین بودم




نوشته شده در یکشنبه 17 آبان 1388 ساعت 10:52 ب.ظ توسط پریزاد   نظرات |


Design By : Pichak