تبلیغات
پریزاد برکه نور - بهار برگ ریز

پریزاد برکه نور

در زد کسی انگار که مهمان داریم در سفره گرسنگی فراوان داریم امروز پدر ابر زیادی آورد مانند همیشه شام باران داریم//جلیل صفربیگی

برای كسی كه باورم بود به نجابت درخت های بلوط و سربلندی زاگرس كبیر است

آنچه می خوانید حتمن دارای پارامترهای یك غزل ناب نیست

آنچه می خوانید فریادی ست از سر درد

فریادی در اوج ناباوری

كه...

من از بیگانگان هـــرگـــز ننـــالم   

كه با من هرچه كرد آن آشنا كرد

 

بهار برگ ریز

 

بــوی خاكستر است توی ســرم، لحظــه هـایم بد و بلا خیزند

روزهای قشنگ و سبز بهـــار، زرد و افسرده و غـم انگیزند

از دعــا هــم بریده ام امیـــد، گـــرچه اَمّن یُجیب می خـــوانم

چشم هـــر پنـــجره پر از تردید، واژه هـا از دروغ لبـــریزند

روزهــــای بلنـــد دلتنــگی، شـــانه ی مــن فقــط پنــاهت بود

دیگران كِی چنان صنوبر صبر، با تو و در تو اشك می ریزند

مـــرگ یك اتفــاق معمولی ست* رفتـــن بی دلیـــل نامــــردی

باورم مُـــرد و روزهــایم نیــز، زرد تر از غـــروب پائیـــزند

بنــویسیـــد در ویكی پدیا، در لغت نامـــه ها و در قامــــوس

این زمان لطف و دوستی و صفا،چه حقیرند و نفرت انگیزند

*بر گرفته از شعری از محمد سعید میرزایی
http://mabulle78.m.a.pic.centerblog.net/nnvsfs1l.jpg

نوشته شده در یکشنبه 5 اردیبهشت 1389 ساعت 12:00 ق.ظ توسط پریزاد   نظرات |


Design By : Pichak