تبلیغات
پریزاد برکه نور - به نام خدا

پریزاد برکه نور

در زد کسی انگار که مهمان داریم در سفره گرسنگی فراوان داریم امروز پدر ابر زیادی آورد مانند همیشه شام باران داریم//جلیل صفربیگی

شب قـــدر است و باید پر بگیـرم              و قرآن را به روی سر بگیرم

من امشب بی برو برگـــــرد باید               شفا از ســـاقی كــوثر بگیرم

                         ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام همراهان صمیمی و همدل

متن زیر مصاحبه ای ست كه توسط زهرا پیشرفت با پریزاد بركه نور انجام شده

 است با توجه به سوال های گوناگونی كه دوستان داشتند انتظار می رود مــورد

 توجه قرارگیرد.

 پیشرفت:سلام پریزاد ! خوبی ؟

پریزاد : ممنون . بهترم.

 پیشرفت:اگر ممكن است در مورد بیماری ات ، مراحل درمان و شرایطی كه پیش

 رو داری  برای دوستانت حرف بزن !

 پریزاد:من شرمنده ی این همه مهر و محبت ام . اصلن نمی دانم چه باید بگویم .

 پیشرفت : خیلی از دوستان می گفتند چرا از سفر برگشتی؟ همانجا می توانستی

 بهترین درمان را بگیری.

 پریزاد:من خودم هم به پزشك معالجم كه پروفسوری سوئدی بود و در بیمارستانی

 درلندن كار می كرد گفتم كه اگر امكان دارد همینجا درمان كنم.وی گفت:شما در ایران

بهترین پزشكان را دارید . پروفسور قـــوام فوق تخصص خون و پروفسور پورمنــــد

اورولوژیست و فوق تخصص كلیه از بزرگان مثلث طلایی در دنیا هستند و دكتر سیم

فروش فوق تخصص كلیه در مثلث طلایی ایران است.از نظر من مشكلی نیست من از

فردا كیمو تراپی را شروع می كنم ؛ اما شما همین خدمات را می توانیــد در سرزمین

خودتان با هزینه ی كمتر و امتیازات بیشتر – چون وطن خود شماست - دریافت كنید.

 پیشرفت : پس حالا اگـــر می شــود از مراحــل درمان و این كه  تا حالا به كجــــا

 رسیده ای  و درمان تا كی ادامه دارد برای دوستان ات بگو!

_ پریزاد : اوایل زیر بار درمان نمی رفتم . یك گرفتاری عاطفی هم داشتم كه موجب

می شد كمتر به بیماری و درمان فكر كنم و آنرا جدی بگیرم. تا اینكه دوست گرانقدرم

جناب آقای دكتر امیــری در خصوص بیماری پدر همسرشان و روند درمان ایشان و

امید های فراوانی كه به بهبودی هست برایم حرف زدند و رها كبیری دوست نازنین

دور از وطنم هم مرتب از آمــریكا زنگ می زد و ساعت ها با من صحبت می كرد و

جدید ترین روشهای تغذیه برای مقابله با این بیمــاری را برایم می خواند و ایمیــــل

می زد . در نهایت تسلیم شدم سفر كوتاه دو ، سه روزه ای برای افتتاح خیــریه ای

 خصوصی در جنوب كشور داشتم و سپس در بست در اختیار پزشك معالج ام قرار

گرفتم. وی سه دوره ی  یك ماهه برای درمان تجویز كرد كه دور اول آن با موفقیتی

 نسبی به پایان رسید در این یك ماه روزهای زوج هر هفته كه با رفت و بر گشت و

 ترافیك و شرایط خاص تهران پنج ،شش ساعتی طول می كشید كیمو تراپی می شدم.

روز دوشنبه 1/6/89 برای پزشكم روز بسیار خوبی بود و آن طور كه می گفت به

شواهدی برای بهبودی رسیده بود و هنوز هم به طور جامع به من چیزی نگفته است؛

اما به همه ی مراجعین به كلینیك شیرینی داد و خیلی خوشحال بود و روز چهار شنبه

3/6/89 آخرین روز از اولین دوره ی یك ماهه بود.

 پیشرفت : این به آن معنی ست كه خوب شده ای؟

 پریزاد : من چنین چیزی گفتم ؟ دكترم گفته است قبل از شروع دوره ی بعــد اسكن

می كنیم. آزمایش های لازم را می گیریم. اگر هنوز نیاز به ادامه ی درمان بود چون

نمی توان از كلیه تكه برداری كرد؛ یك بیوپسی مغز استخوان انجام می دهیــم و من

نتیجه را به تو اعلام خواهم كرد اما با توجه به شواهد و قرائن و اینكه قطر تومور

 به شدت كم شده است فكر نمی كنم كه كار به بیوپسی و مراحل جدی تر برسد.

 پیشرفت : می توانی بگویی قطر تومور چقدر بود؟

 پریزاد : بله . حدود سه ، چهار سانت.

                                           ***********

پیشرفت : حالا اگر موافق باشی كمی راجع به زهرا پیشرفت و خودت یعنی پریزاد

برایمان بگو!

پریزاد : باشد . اما از زهـــرا پیشرفت شروع می كنــــم. او زن مقتــــــدری ست .

 مدیر است  . برنامه ریزو صاحب نظر است . طرح و برنامه دارد. وقتی به مراكز

خیریه مثل رفیـــده، بهزیستی ،امداد و یا هــــر جای رسمی دیگری می رود لیست

می گیرد پرونده هـــا را بر رسی می كنــــد دستور می دهد . كاملن مــــواظب نوع

ارتبــــاط و برخوردهای اجتماعی خویش است.

 اما پریزاد در همان رفیده دوست دارد سراغ بچه ها برود . این كوچولوهای خوشگل

 را درآغوش بگیرد اگر كسی شیرش را بالا آورده یا حتا جیش كرده است تمیزش كند.

 در بهزیستی غذا دهان معلولین بگذارد و با دستمال خودش دهان آن ها را پاك كند.

پریزاد سالهاست كه 25ساله مانده است .او با آسمان وزمین و پرنده ها دنیایی دارد .

برای بال زخمی شاپرك ها اشك می ریزد. با كبوتر ها درد دل می كند. عاشق باران

است . باران كه بیاید هرجا باشد خودش را به خانه می رساند تا با كمترین پوشش

به زیارت باران برود . پریزاد دوست دارد شیطنت كند . دیوانگی كند . عاشقی كند

 پریزاد دنبال پروانه ها می كند. با قناری ها آواز می خواند. در كوه و كمر مثل بز

 كوهی با پسر چوپان دنبال گوسفنـــدان  می دود . نی می زند . و ســـوار بر اسب

عربی خوش هیكل اش او را وادار به رقص پا می كند . همان دوسه ساعت خواب

 در شبانه روز را هم باید حتمن خرسك اش را بغل كند و بخوابد.

زهرا پیشرفت در دیپلو ماسی بسته اش حتا به رویاهای اش اجازه خوشگذرانی و

 خلاف نمی دهد. ارتبــــــــاطات او بسیار حساب شده است. متـــین و باوقار است .

 كم می خندد . بجا و اندك سخن می گوید . در لباس پوشیدن هارمونی رنگ ها را

 كاملن رعایت می كند . اما پریزاد دوست دارد وقتی به نارنجستان و یا هتــل لاله

می رود از نوازنده ی پیانو بخواهد تا جای خود را به او بدهد تا او بتواند سونات

 مهتاب و یا دانوب آبی را بنوازد و بعد از آن تا مدت ها با دوستان اش بخنـدد و

از لذت موسیقی داد سخن بدهد.

زهرا پیشرفت زن تنـهایی ست كه همــه به او تكیه كرده اند. مدیر و مدبر است.

در تصمیم گیری ها حرف آخر را می زند. سال ها در مطبوعات، مجامع فرهنگی

 و دیپلماسی كار كرده است. دائم در سفر بوده . زبان های متعــــــــدد می داند.

به میهمانی های رسمی مقامات دعوت می شود.

پریزاد هم تنهاست اما دوست ندارد كسی به او تكیه كند. دلش می خواهد خودش

به دست ها و بازوانی قوی تكیه بزند. او فقط دوستان دنیــــای مجـــازی اش را

می شناسد. پریزاد با آنها زندگی می كند. دوستشان دارد و از بودن كنـــار آنها

لذت می برد . پریزاد از این همه هاله ی احترامی كه زهرا پیشرفت را احــاطه

كرده خسته است. دوست دارد لولی وش و پا برهنـــه سماع كند و معاذ الله كه

زهرا پیشرفت از این گناه در گذرد.

 پیشرفت : از این نگاه و تعریف های تو به یاد دكتر جكیل و مستر هاید افتادم.

 پریزاد : نه اشتباه نكن . آنها دو شخصیت متضاد بودند . دكتر جكیــــل بسیار

مهربان و مستر هاید لبریز از نفرت بود. یكی در شب زندگی می كرد و دیگــــری در

 روشنایی روز. من هرگز فراموش نمی كنم كه همان اقتدار و مدیریت زهرا پیشرفت

 باعث شد تا پریزاد از بستر برخیزد چون دقیقن در همیـــن ایام شانه های كوچكش

 تحت فشار عاطفی سختی بود كه به شدت زمین اش زد و اگر نبود تدبیــر و فدرت

 روحی زهرا پیشرفت، پریزاد مرده بود.

 پیشرفت: این همه از تضاد ها به هم بافتی كاش كمی هم از هم دلی ها می سرودی.

 پریزاد: حق با توست. پریزاد و زهرا پیشرفت بر فراز رنگین كمان عبادت و بندگی

كاملن همدل و هم رای اند. نه از گردن فرازی پیشرفت اثری است و نه از شیطنت ها

 و دیوانگی های پریزاد. هر دو با شانه هایی فرو افتــــاده پیشانی بر خاك عبــودیت

می سایند و اشك می ریزند و به یار ازلی و ابدی عشق می ورزند. برای مـردم دعا

می كنند و میان شولای پر مهر حضرت دوست پناه می گیرند.

اما یواشكی به شما بگویم آنجا هم ابتــكار عمـــل دست زهرا پیشرفت است و پریزاد

 با گردن كج و چشم گریان فقط آمین می گوید.

 پیشرفت: خوب این مصاحبه یعنی كه بعد از این مثـل گذشته یكشنبه ها پست جدید

 می گذاری؟

پریزاد : نه ! دلم می خواهد؛ ولی سیستم دفاعی بدنم بسیار ضعیف شده . باید بیشتر

به خودم برسم. ضمـــن اینكه این هفتــه باید برای اســـكن، بیوپسی و آزمایش های

گوناگون آماده باشم تا بعد ببینم به لطف خدا نظر پزشكم چه خواهد بود.

همین جا از همه ی دوستان نازنینم خصوصن آنان كه در زیارت عاشورا و ختــــم

 قرآن شركت كردند صمیمانه سپاسگزارم. حتمن كم كم به دیدار همه  شان خواهم

 رفت. بر من ببخشایند كه توان جبران ندارم و شب های قدر از دعا فراموش ام نكنند.

آرزو می كنم هر چه زود تر به جمع پر مهر دوستانم برگردم.

                                                                     تا آن روز     خدا نگهدارتان

                                                                               6 شهریور ماه 89

 

            


نوشته شده در یکشنبه 7 شهریور 1389 ساعت 12:00 ق.ظ توسط پریزاد   نظرات |


Design By : Pichak