پریزاد برکه نور

در زد کسی انگار که مهمان داریم در سفره گرسنگی فراوان داریم امروز پدر ابر زیادی آورد مانند همیشه شام باران داریم//جلیل صفربیگی

در روزهایی بد كه دكتر زمان پرواز مرا هم تعیین كرده بود ؛ دوستی عزیز و نازنین مدام با اشعار زیبایی كه می سرود مرا به زندگی دلگرم می كرد و گاهی هم از دوری و اندوه می گفت.
باید بگویم امروز به لطف و مرحمت حضرت حق و با تربت پاك و مقدس امام عشق سیدالشهدا حسین بن علی(ع)- كه توسط دوستی عزیزبه دستم رسیده بود-از مرگی محتوم رسته و به صورتی معجزه آسا شفا یافته ام به گونه ای كه پزشكانم به حیرت افتادند  و بارها و بارها اسكن ، سونوگرافی و آزمایشات گوناگون را  تجدید كردند اما از بیماری مهلكی كه بیش از نیمی از هردو كلیه را تخریب كرده بود اثری دیده نشد.این شعر را - اگر بشود گفت شعر - در همان ایام و از سر تفنن روی تخت بیمارستان گفتم و اینك  به یاد آن روزها به این دوست نازنین تقدیم می كنم:

باور نمی كنم كه بگریی بدون من

ای بی خبر ز وسعت عشق و جنون من

من می روم ز حادثه تا انتهای نور

پرواز می كنم همه شب با دلی صبور

من می روم ز خاطره ها زود زود زود

شاید دوباره ساده بگویی نبود! بود؟

آغوش سرد شعر تو ام كی ثمر دهد

آغوش گرم توست كه جانی دگر دهد

اینجا زنی ست با تو فقط هست می شود

با یك  دو بیت از نگهت مست می شود

گو اینكه شعر نغمه دل ساز می كند

آغوش گرم توست كه اعجاز می كند

اهنگ كوچ گوش تو را هم نواخته ست؟

 
آری عزیز! كار مرا پاك ساخته ست

می خواندم ترانه ی رفتن كنون سروش

بانگ رحیل می رسد از هر طرف به گوش

تو می سراییم به غزل یا كه مثنوی

باور نمی كنم كه تو دل تنگ من شوی

فردا نوای هجرت من ساز می شود

اشك و فغان و همهمه آغاز می شود

این چند بیت از من گمگشته در غبار

باشد برای ناز نگـــــــاه تو یادگـــار


استاد گرانقدرم سید جلیل القدرجناب آقای سید محمد رضا هاشمی زاده بعد از خواندن
این پست شعری سروده اند كه دریغ ام آمد دوستان نخوانند و لذت نبرند

سلام پریزاد...

گفتی شفـــا زتربت آقــــــا گرفته ای
این نعمت از سلاله ی زهرا گرفته ای

خون خداست داروی هر درد بی دوا
زیبا ترین ِ هدیه، زمــــــــولا گرفته ای

از تربتش که رمزبقا در دوعالم است
خیر جهــــان وعزت فـــــردا گرفته ای

یعنی پری! به حرمت خون حسین مان
چون بوی عشق دردل ما جا گرفته ای

التماس دعا....هاشمی زا ده






نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد 1388 ساعت 03:21 ب.ظ توسط پریزاد   نظرات |

دوباره خاطره ها را مــــــــــــرور خواهم كرد

دل خزان زده را غرق نور خواهــــــــــــم كرد

ببین چگونه غم و رنج ونا امیـــــــــــــــدی را


به لطف عشق و محبت به گور خواهـــم كرد

من از فراز شب ســـرد سرزمیــــــــن شما

به یمن بال عطوفت عبـــــــور خواهـــم كرد

بهار عشق شكــــــــــوفا شده میــــان دلم

خزان رنج وغم از سینه دور خواهـــــــم كرد

به گوش عشق هزاران سرود خواهم خواند

دوباره پنجـــــــــــره را غرق نور خواهم كرد

نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد 1388 ساعت 12:55 ق.ظ توسط پریزاد   نظرات |

چقدر دوست دارم آن نگاه بی شكیب را

شكوه عاشقانه ی دو دیده نجیب را

دلم خیال دارد از دو چشم تو درو كند

هزارها ستاره قشنگ دلفریب را

برای دیدنت دلم پیاده راه آمده

چقدر خسته می رود فراز بی نشیب را

تمام راه های دل به مقصد تو می رسد

به دوش خود كشیده ام نجابت صلیب را

مسیح من به یك دم از نگاه آشنای خود

حیات دیگری بده تو این زن غریب را

پرم من از خیال تو، پر از بهار عاشقی

بیا بچین ز دامنم شكوفه های سیب را

نوشته شده در یکشنبه 11 مرداد 1388 ساعت 09:32 ق.ظ توسط پریزاد   نظرات |


Design By : Pichak