پریزاد برکه نور

در زد کسی انگار که مهمان داریم در سفره گرسنگی فراوان داریم امروز پدر ابر زیادی آورد مانند همیشه شام باران داریم//جلیل صفربیگی

نكته: برای شنیدن دكلمه با صدای شاعر از مرورگر Internet Explorer استفاده كنید

لینك دانلود - حجم 990 KB



چقدر دوست دارم آن نگاه بی شكیب را


شكـوه عاشـقانه ی دو دیده ی نجیب را

دلــم خیال دارد از دو چشــم تو درو كـند

هـــزارها سـتاره ی قشنگ دلـــفریب را

بـــــرای دیـــدنــت دلـــم پـیاده راه آمده

چـقدر خـسته می رود فراز بی نشیب را

تـمام راه های دل به مــقصد تو می رسد

به دوش خـود كشیده ام نجابت صـلیب را

مسیـح مـن به یـك دم از نگاه آشنای خود

حیـــات دیـــگری بــده تو ایـن زن غریب را

پــــرم مـن از خیال تو، پر از بهار عــاشقی

بــیا بــچین ز دامنم شكوفه های سیب را

http://speedly.persiangig.com/870607/DSC00036.jpg

نوشته شده در یکشنبه 22 فروردین 1389 ساعت 12:05 ق.ظ توسط پریزاد   نظرات |

Undoسلامی چو بوی خوش آشنایی...

سال 1388 هم رفت سالی كه پر بود از پركشیدن، رفتن ، تنها ماندن و ...

حالم خوب نیست. فكر می كردم تا تو نباشی عید نمی شود؛ اما شد.

عید آمد با بهاری كه دف زنان و پایكوبان شكوفه بر در و دیوار می پاشید و عطر

سیب تقسیم می كرد.

رفته بودم كه بروم

نگذاشتند. عزیزانی كه سراپا مهر و صداقت و محبت اند.

از سوال  دوستی استقبال كردم كه گفت: سالی كه گذشت چه كسانی در زندگی تو

تاثیر گذار بودند؟

تصمیم گرفتم یاد كنم از آنانی كه سال گذشته را چه در دنیای واقعی و چه در این

دنیای مجازی به شكلی با من بودند

و اما عزیزانی كه لحظاتی به یاد ماندنی از سالی كه گذشت برایم ترسیم كردند

-سعیده اعیان فرد گل خوش رنگ و بویی كه از نوجوانی و دوره دبیرستان شاهد

شكوفاییش بودم و هر روز صبح چشم های بی تاب و بی قرارش را از پشت شیشه

های پنجره دفتر كارم می دیدم كه چه مشتاقانه این مدیری كه بویی از خشونت و

پرخاشگری و تند خویی نبرده بود را ستایش می كند سعیده حالا مادر دوتا گل دختر

است همسر بزرگوارش دكتر حسین حجت از دوستان ارزشمند من است سعیده

همیشه سنگ صبور من بوده و به خوبی میداند كه شانه هایش را برای گریه كردن

دوست دارم.

مراد رستمی دوست و همدل مهربانم كه یار همه لحظه های شاد و یا پر دغدغه

من بوده و چه سخاوتمندانه شادی ها و غم هایش را با من تقسیم كرده است

روز به دنیا آمدن فاطمه كوچولویش را كه لحظه به لحظه برایم پیامك میداد و مرا

سرشار از عشقو عاطفه می كرد هرگز فراموش نمی كنم

حسین میدری دوست جوان و نازنینی كه چه مهربانانه مرا مادر می خواند

و من مرهون محبت ها و صمیمیت های اویم

مهندس حفیظ الله زریر دوست فرهیخته ام و همسر گرانقدرشان كه موجب

افتخار من اند

رها كبیری سامانی خدای مهر و عشق و عاطفه . رها از همه تعلقات  پوچ و

رنگارنگ.  موجودی كه نیمه آسمونیش بر نیمه خاكی و زمینی او غالبه.

استاد قاسم وردیانی كه محبت های شان  در دوره سخت عمل جراحیم و بعد از

آن را هرگز فراموش نمی كنم ایشان  در شكل دادن به فرم و محتوای سروده هایم

نیزنقش بسیار تعیین كننده ای داشته اند

استاد هاشمی زاده كه حضورشان در این دنیای مجازی از هر واقعیتی با ارزش

تر و حقیقی تر است

استاد رضا پارسی پور سینه سرخ كویر و مرد بزرگی كه دل

دریاییش و نگاه و سمت و سوی شعرهایش فرا زمینی ست

عزیزان و دوستان جوانم آیه فرشته بارانی من، شكوفه بهاری ام، محبوبه محبوبم،

سپیده سحری ام، مینای بارانی ام، ژیلا راسخ بانوی عاشقانه ها ، شادن نازنینم ،

الهام تفرشی گلم، مهتاب مهدی پور مهربانم ،حسین پروند مهربان و دوست داشتنی،

دكتر غلامرضا ابراهیمی جوانی صادق و عاشق و بی ریا، دكتر هادی امیری پر

محبت و اندیشمند، استاد محمود انصاری سرشار از مهربانی، حسین تقی لو

پر محبت و بی ریا، صنمای مهربان، شرقی عزیز،یاشیل گرانقدر، روح الله عزیز

، آیدای نازنین جناب نجفی آغو مهربان ،دكتر رشوند گرامی، جناب صحبت

ارجمند، مهدیشكوری عزیز، خانم عرفانی بانوی شعر و موسیقی ،دوست

هنرمندم جناب غدیرزاده ،جناب نادر جاهی عزیز، سپید بانوی گل، مری مهربان،

خاطر عزیز، مصطفای گل،جناب حضرت ظریفی ،دكتر رضا برومند گرامی،

عباس كریمی عزیز،علی مظفر گل ،سروش ستایش نازنین، علی پویای مهربان

آبتین عزیز، سهراب ساعی اندیشمند،حمدالله لطفی عزیز، مریم شهرتاش

نازنین،دكتر سارای گل و ...

و اما رنسانس بزرگ زندگیم، حدیث زنبق صحراییم،دیدار یكتا ی بی همتایم

در آن شب استثنایی هتل لاله تهران ستاره باران بود

هیجان ها و اشك ها ولبخندهای ما تصاویری آفریده بود كه فقط باید حس كرد این بیقراری ها را

یكتا را دیدم در هاله ای از نور و عشق وپرستش

برای بودن اش و برای داشتن اش خدا را سپاس می گویم و برای همیشه ماندن اش

دعا می كنم.

مهرداد نصرتی را خدا به من داد

باور كنید نمی دانم چگونه باید از مهرداد سخن گفت. او خدای مهر و عشق و عاطفه

است.مرد بزرگی  كه عشق را می شناسد و آسمان را می فهمد ما با هم چه اشك ها

ریخته ایم با احساس دردی مشترك و چه خنده ها كرده ایم  بر دغدغه های كودكانه

یكدیگر. من هنوز كودكی زبان نفهم ام واین در حالیست كه اگر فرزندی داشتم الان

مادر بزرگ بودم و او هنوز پسر بچه ایست سوار بر رنگین كمان آرزوهای اش .

منتها پسر بچه ای از نوع ریشدار اش. او سرشار از پارادوكس  است و همین

هاست كه مهرداد نصرتی را متمایز می كند.


 ادامه در پست پایین
نوشته شده در یکشنبه 15 فروردین 1389 ساعت 01:07 ق.ظ توسط پریزاد   نظرات |

نكته: برای شنیدن دكلمه با صدای شاعر از مرورگر Internet Explorer استفاده كنید

لینك دانلود - حجم 764 KB

و اما غزل

این غزل را قبلن سروده ام با اندكی دستكاری تقدیم می كنم به همدل صمیمی و نازنینم مهرداد نصرتی و مادر گرانمایه و فداكارش


سربلنـــــد و پایداری چون صنوبرهای سبز
دلنشین و بی ریایی مثـــل باورهـــــای سبز

صد غزل شوریدگی در هــر نگاه جاری ات
بیت بیت چشم هایت شــعر دفتـــرهای سبز
 
سبزه زاران سبز و آغوش درختان سبزتر
از همه رخشان تری ماننـد گوهرهای سبز

بوستانی گل میان سینه ات جـا کرده است
اطلسی و زنبــــق و مینا و شبدرهای سبز

دامنی پاک و خـــدایی پرورش داده تـو را
مادری بی ادعــا از نسل مــــادرهای سبز

 



نوشته شده در یکشنبه 15 فروردین 1389 ساعت 01:03 ق.ظ توسط پریزاد   نظرات |


Design By : Pichak