پریزاد برکه نور

در زد کسی انگار که مهمان داریم در سفره گرسنگی فراوان داریم امروز پدر ابر زیادی آورد مانند همیشه شام باران داریم//جلیل صفربیگی

نكته: برای شنیدن دكلمه  از مرورگر Internet Explorer استفاده كنید

غزل 42

سپــــیده جار می زنــــد از عشق لــم یــــــزل بگو

بگیـــــر دف به كـــــف بزن سـبد سـبد غــــزل بگو

ستاره را سه تــــار كن ، بزن به سیــــــم آخر اش

بپـــــاش دل در آسمـــــان ، از عشق با زحـــل بگو

" در آسمـــــان ترین زمین " طلوع می كنـــی یقین

حدیـــــث از ابـــد بخـــوان ؛ حكایــــت از ازل بـــگو

سحــــــر شــــــد از ســـرم ببر خــماری شبانـه را !

پــــیــــاله ای غزل بریز از عشـــق بی گــــسل بگـو

شــــراب تـــــلـخ دور كــــن ، دو جام مثـــنــوی بده

"دو بیت از شكر بخوان ،سه مصرع از عسل بگو"


http://www.irkharid.com/products_pictures/large_0b52230144b0ae6a92ef62345173ef2f.jpg


پ . ن 1 مثنوی زیبایی خواندم بدون نام شاعر

تحت تاثیر آن این غزل را سرودم مصاریع داخل

 گیومه از شاعر مثنوی ست

پ . ن 2  با كمك دوستان خصوصن شرقی عزیز

و هیوای نازنینم دریافتم كه شاعر ارزنده و جوان

جناب " حافظ ایمانی " شاعر مثنوی مذكورند

از آشنایی شان بسیار مسرورم


نوشته شده در یکشنبه 19 دی 1389 ساعت 12:17 ق.ظ توسط پریزاد   نظرات |

نكته: برای شنیدن دكلمه  از مرورگر Internet Explorer استفاده كنید

لینك دانلود - حجم  1.03 MB

راه وصال

آن كس كه او را می جوید و او را می طلبد؛

چه باك از این كه به دارش كشند

و یا هم چون « عین القضاه » شمع آجین اش كنند؛

كه طالب دیدار، به دنبال «یار» است

و با چشم جان، در جست و جوی راه وصال.

ره پوی خسته ی دلداده را،

هراساندن از خار مغیلان كودكانه است

و دیوانه ی اسیر عشق را، ترساندن از زنجیر نابخردانه.

عمری است كه در جست و جوی اویم و پایم

پر آبله از خار ها و سنگ هایی كه

«راهم را هدف گرفته اند و نه پایم را»

اما شوریده سر را چه پروای نام و نان

كه پیر و مرادم غزل خوان و دست افشان

ایستاده بر قله ی بلند بی نیازی

به پایداری ام می خواند

كاش می دانستی

سر خوشان مینای وصل را مستی از سر نرود

و مهجوران فنا در عشق را، آرزوی دیدار از دل

یك دل بود كه در گرو «یار» رفت و دیگر دلی نیست تا به دنیا درآویزد

هر چه هست اوست. قدم اوست، قلم اوست، هستی اوست، مستی اوست،

فنا اوست، بقا اوست و ... دیگر هیچ

هر چیز به غیر از او هیچ

رهروان عشق را طی طریق آسان است

و پویندگان دلداده را جز بر محضر «یار» بر «دیاری» توقف ناجایز

غرض چند كلام بود:

دنیا به دنیا داران اش ارزانی

علی یارت!


http://www.free-picture-host.com/images/6cTGpm1282094414.jpg


پ.ن1:
خنده هایت هم بوی باران می دهد

وقتی دل ابری ات را می تكانی

پ.ن2:
آرام می باری

گرم می نوازی

طوفانی عشق می ورزی

تو به طور شگفت انگیزی خودت هستی

پ.ن3:
كاش گل های مصنوعی

از تشنگی

دشت های شقایق خبر داشتند

نوشته شده در شنبه 11 دی 1389 ساعت 08:37 ب.ظ توسط پریزاد   نظرات |

غزل 41

نكته: برای شنیدن دكلمه  از مرورگر Internet Explorer استفاده كنید

لینك دانلود - حجم 1.08 MB


آن همه عشق و جنـــون شور و وفا را پس بده

عهـــــد و پیمان های بی رنگ و ریا را پس بده

عطر آغوشم كه مثل یاس باران خــــــورده بود

دانه هـــــای شبنم اشــك ام ،خـــــدا را پس بده

شال گرمی را كــه با بوی گـــلاب و خاطــــــره

بافتــــم باشد ؛ تو آن حال و هـــــوا را پس بده

آفتــــاب گــــرم چشمـــانم همـــــیشه مال تـــــو

آسمـــــان ِ آبی ِ بی انتـــــها را پس بــــــــــده

ربنـــــا هــا و دعــــا هــا بر لبـــــانم خشك شد

آن همـــه ذكر و منـــاجات و دعـــا را پس بده

هــــر چه كه دادم فـــدای لحظـــه های عاشقی

بوسه هایم زیر باران ، بوسه هــا را پس بده


http://composers.persiangig.com/image/Shahin_Blog/00fhryu.jpg

پ.ن1:
آن شب زیر چراغ خیابان هنگام
مشاعره با باران باورم شد كه هرگز بند نمی آیی

پ.ن2:
پشت پلك های غبار گرفته ام بوی باران می آید


پ.ن3:
فقط لبخندت را به یادگار داشتم كه برگشتی آن را هم با خودت بردی


نوشته شده در شنبه 4 دی 1389 ساعت 08:20 ب.ظ توسط پریزاد   نظرات |


Design By : Pichak