پریزاد برکه نور

در زد کسی انگار که مهمان داریم در سفره گرسنگی فراوان داریم امروز پدر ابر زیادی آورد مانند همیشه شام باران داریم//جلیل صفربیگی

نكته: برای شنیدن موزیك متن از مرورگر Internet Explorer استفاده كنید

لینك دانلود - حجم 1.04 MB


در یک شامگاه بی خبری
در پشت پرچین های شکسته ی " صداقت "
دست هایت را گم کردم .
تو که از آن سوی می آیی
کسی را ندیدی که
دنبال دست هایی می گشت
که فکر می کرد
تا ابدیت " جاری " است ؟


In one night of unawareness,

 Behind the broken fences of "honesty",

 I've lost your hands.

You, who is coming from the beyond,

Have you ever seen, the one,

 Who was looking for The hands

Whom the thought

Would be flowing till the eternity

شعر و ترجمه از پریزاد

از كتاب دلواپسی های آبی


http://asereh.persiangig.com/87/2hqroyh.jpg


نوشته شده در یکشنبه 25 مهر 1389 ساعت 01:00 ق.ظ توسط پریزاد   نظرات |

نكته: برای شنیدن دكلمه با صدای شاعر از مرورگر Internet Explorer استفاده كنید

لینك دانلود - حجم 670 KB


غزل 35

همچـو چشمان قشنـگ ات آفتــابی كـــن مـــرا

مثل رویاهای شــیرین سبز و آبـــی كــن مــرا

زندگی كال است بی تو ، رفته از كف حوصله

در مدار عاشـــــقی چــــونان شــهابی كن مرا

چار فصل با تــــو بودن بـوی گــندم مــی دهد

دســـت هــایـم را بگیر و بـازیابی كــــن مـــرا

واژه واژه عـشـق و امید است در چشمان من

ای خـــداونـــــد غــــزل ! اشـعار نـابی كن مرا

آســــمـانـــــی ابــــری ام سرشـار از بـارندگی

همــچـــو چشمــــان قشنگ ات آفتابی كن مرا

 

پی نوشت:

1- بنا داشتم با پستی متفاوت در خدمتتان باشم،

اما متاسفانه با همه ی تلاشی كه كردم میسر نشد

2- از اینكه نمی توانم خدمت رسیده و شخصا از

دوستان دعوت كنم، مجددا پوزش می طلبم

3- اگر اینجا را خانه ی خود بدانید، حتما می پذیرید

كه كسی را برای حضور در خانه اش دعوت نمی كنند


http://www.freeimagehosting.net/uploads/20cf7ac40f.jpg


نوشته شده در یکشنبه 18 مهر 1389 ساعت 01:00 ق.ظ توسط پریزاد   نظرات |

نكته: برای شنیدن دكلمه با صدای شاعر از مرورگر Internet Explorer استفاده كنید

لینك دانلود - حجم 670 KB


غزل 34

شانه هـــــایت كاش با من مهــــــربان تر می شدند

چشـــم هــــایت گاهی از اندوه مـــــن تر می شدند

این همــــه شعر و غزل با طــعــم سیب و خاطره

اندكـــی ای كاش از ســـوی تو باور می شـــــدند

ای صـــدایت زندگی ، حــرفی بزن چیـــزی بگو

درد هــــــایم با دم گــــرم تو بهتــــــــر می شدند

قصـــــه ی تلـــخ غــــزل هایم سراپا غصه است

خاطرات ات كاش در من زرد و پرپر می شدند

بر مــزارم روزی از اندوه می نالی كه : وای...

شــــانه هایم كــــاش با او مهــربان تر می شدند

پی نوشت :

1- مقدم پاییز ، فصل صبور عاشقی مبارك باد .

2- غزلی كه خواندید غزلی ست قدیمی با اندكی

 دستكاری از اولین كتاب شعرم ( راز گل سرخ )

3- باور كنید حال مساعدی برای دعوت از تك تك

 دوستان ندارم هركس سری زد و حوصله كرد؛

حالی بپرسد و مرهون مهرمان كند.

4- نمی توانم چون گذشته هر هفته آپ كنم شرمنده ی

 دوستانی كه هر هفته انتظار اراجیف مرا می كشند

 

دوست تان دارم پریزاد




نوشته شده در یکشنبه 4 مهر 1389 ساعت 01:00 ق.ظ توسط پریزاد   نظرات |


Design By : Pichak