پریزاد برکه نور

در زد کسی انگار که مهمان داریم در سفره گرسنگی فراوان داریم امروز پدر ابر زیادی آورد مانند همیشه شام باران داریم//جلیل صفربیگی

غزل 38

نكته: برای شنیدن موزیك متن از مرورگر Internet Explorer استفاده كنید

لینك دانلود - حجم 599 KB

دشــت فـراخ سینه ات را دوست دارم

جان و دل بی كینه ات را دوست دارم

یك آســمــان شـوریدگی در دیده داری

چشمان چون آیینه ات را دوست دارم

چشم ات حكایـــت از غمی دیرینه دارد

من آن غم دیرینـــه ات را دوست دارم

از آن همــه ذكر و منــــاجات و نیایش

ذكـــر شـــب آدینــه ات را دوست دارم

من هـــم چنان آهو كه می جوید پناهی

دشـت فراخ سینــه ات را دوسـت دارم

http://www.3jokes.com/gallery/d/4172-3/3Jokes_Love_1_001.jpg


نوشته شده در یکشنبه 30 آبان 1389 ساعت 01:00 ق.ظ توسط پریزاد   نظرات |

غزل 37

نكته: برای شنیدن دكلمه با صدای شاعر از مرورگر Internet Explorer استفاده كنید

لینك دانلود - حجم 916 KB


آتــــش گــــرفته سینــه ی تنــگم به صـد دلیل

دســــت دعــــا شكست و زمین گیر شد دخیل

موســـا تـــریـــن پیمبـــــر ایـــن قوم خسته ام

بــگشـــا به روی خستـگی ام دســت های نیل

در كشف و در شهودم و در سیر و در سلوك

دســتــی زمیــــن و دســـت دگــر بال جبرییل

مــی خـــوانی ام به ســوی تو پـرواز می كنم

گـــم مـــی شود صــدای تو در شط قال و قیل

دلتنــــگی ام به وسعــــت جـــغرافیـــای غـــم

رنـــج ام زیــــاد و شـــادی و لبـخند من قلیــل

این آتشــــی كه ســـوخت زلـــیخا به هــرم آن

كـــم تــــر نبـــــود از آتش ســـوزنده ی خلـیل

هرشـــــب مـــن و ستـــاره و تنهـایی و سه تار

هر شــــب مـــن و ربــــاعی خیـــام تا جلیــــل1

____________________________________________
1- جلیل صفربیگی شاعر ارزشمند كشورمان و پیشكسوت رباعی معاصر


http://www.iranvij.ir/upload/images/keyioh3pl9klnnexwiv4.jpg

نوشته شده در یکشنبه 16 آبان 1389 ساعت 01:00 ق.ظ توسط پریزاد   نظرات |

برای دل مهربانی در آن سوی فاصله ها

غزل 36

نكته: برای شنیدن موزیك متن از مرورگر Internet Explorer استفاده كنید

لینك دانلود - حجم 703 KB

کتــاب ســینــه ات را واژه واژه بــاز مـی فـهمـم

تــو را ای خـوب من، در اوج ،در پـرواز می فهمم
نمیخواهم بگویی "دوستت دارم» فقــط گاهـــی
نـگـاهـی از سـر مهـری، که بـا ایـجــاز می فهمم
ســراپـــا بوی بارانی ، تمنـــــــا در نگــــــــــاه تو
نـیـازت را بـگـو با مــن، ولــو با نــاز، می فـهــمم
صدایم كن ! تعارف كن به من عـــطر نفس هایت

صـدایــت را صـمـیـمـی تـر ز هر آواز مـی فـهمم
پــر از بــوی بـهارانی، پـر از عـطر گـل شــب بــو

تـو را مـانـنـد صـبـح عـیـد در شیــراز مــی فهمم
دل ات چون آینه دست ات سخاوتـمند چون باران

تـــو را مـن نــه کـه از امروز، از آغــاز می فهمم


پی نوشت:
1- بنا نداشتم این هفته پستی بگذارم، به اصرار
"پاییز طلایی" مهربان شما هم مجبورید این شعر را بخوانید
2- شرایط مناسبی برای شعر گفتن و شعر خواندن ندارم
حتما بر من می بخشید
3- پریزاد را دعا كنید


http://www.freeimagehosting.net/uploads/c73e5d7142.jpg


نوشته شده در یکشنبه 2 آبان 1389 ساعت 01:00 ق.ظ توسط پریزاد   نظرات |


Design By : Pichak