پریزاد برکه نور

در زد کسی انگار که مهمان داریم در سفره گرسنگی فراوان داریم امروز پدر ابر زیادی آورد مانند همیشه شام باران داریم//جلیل صفربیگی


نكته: برای شنیدن دكلمه  از مرورگر Internet Explorer استفاده كنید

لینك دانلود - حجم  1.03 MB

 وداع با پاییز قشنگی كه گذشت

این خاطره های اند كه با توانی سرشار
فاصله ها را زمینگیر می كنند
و پاییز
این فصل صبور عاشقی
صلیب عشق بر دوش
با زمزمه های زیر لب باران
با نوازش های باد
و سماع برگ های رنگارنگ
از خاطره ها
تابلوهای جاودانه به تصویر می كشد
               30 / آذر /89


غزل 40

باز در غــــربت شبــــی تاریك ، منــــــــم و جـــای خــالی باران

كوچــه باغ دلـــم پر از تپـــــش ِ پرسه هــــــای خیـــــــالی باران

دست هـــایش پراز سخاوت ابــر، زیــر پایش پراز گل و ریحان

طـــرح زیبــا ترین معانی عشق ، نقــــش بـــر دار قـــالی باران

های باران چــــرا نمـــــی باری؟ پنجــــره مانده چشـم بر راهت

خستــه ام خستــه از نیـــامدنت ، خستــــه از خشـكســالی باران

آه باران مـــــرا اجــــــابت كن ، باز با نــــاودان بـــزن دف را

سمفــــونی ساز كن برای دلــم ، با تمــــــام زلــــــــــالی باران

شــور و شــوق  نمــاز استسقا ، مــرد بر روی دست های دعا

              آفتـــابی عمیـــق می خنــــــدد ، بــر من و بی خیــــــالی باران


  پ - ن :  از سقف خاطراتم فقط  یاد تو چكه می كند

وای اگر بند بیایی !                                                                                    


http://sl.glitter-graphics.net/pub/1643/1643546hcfvbtvsbb.gif


نوشته شده در شنبه 27 آذر 1389 ساعت 11:00 ب.ظ توسط پریزاد   نظرات |

سپاس از حضرت عشق به سبب بارش های این چند روز اخیر

با تشكر از لطف استاد جلیل صفربیگی

عشقی و امید ، بی قراری باران!

هم پیك خزان و هم بهاری باران!

امروز فقط تو را صدا می كردم

تا این كه دل مرا بباری باران!

پریزاد

رباعی منتشر نشده ای از استاد جلیل صفربیگی

با سوز و گداز و شور و اخلاص بخوان

                                 با حنجره ی زخمی احساس بخوان

صحن دل من عین حسینیه شده

                                 ای عشق بیا روضه ی عباس بخوان


شعر از سید حمیدرضا برقعی

با دكلمه ی پریزاد


نكته: برای شنیدن دكلمه  از مرورگر Internet Explorer استفاده كنید

لینك دانلود - حجم 2.70 MB


عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...
گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج زن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی...


 http://www.tehranpic.net/images/y18x21kqj6wh650vi6.jpg


نوشته شده در یکشنبه 21 آذر 1389 ساعت 10:48 ب.ظ توسط پریزاد   نظرات |

زیر شمشیر غم اش رقص كنان خواهم رفت. ماه محرم ماه

 پیروزی خون بر شمشیر تسلیت باد

ابر و مه و خورشید و فلك گریان است

دریا به خــــــروش آمده و توفان است
با سوز و گـــداز نوحـــه می خواند باد
زنجیـــــر زن دسته ی ما باران است
                                          جلیل صفر بیگی
                   
                     ***********************

نمی دانم چه بگویم

بعد از گذاشتن این پست متوجه شدم كه عزیزانم
یكتا - محمود ( باران ) - رها وبلاگی ساخته اند
به نام مهر مادری و مرا سخت شرمنده ی
زحمات خود كرده اند
هنوز هم نمی توانم جلوی سیل اشكم را بگیرم
من فدای شما و این همه محبتی كه به من دارید
در مقابلتان خیلی احساس كوچكی می كنم
از همه ی دوستانم تقاضا دارم به این لینك كه حاصل زحمات این عزیزان است
مراجعه فرمایند






تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید 13 آذر ماه روز تولدم، مبارك باد. تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری
 پنجم www.pichak.net كلیك كنید

در این روز به دنیا آمدم تا بگویم 13 نه تنها نحس نیست، كه بسیار هم مبارك است. چون من در این روز به دنیا آمدم
حتما اشكالی نداره كه آدم تولد خودش رو به خودش تبریك بگه
تازه ..... این هم كیك تولدم كه بچه ها خودشون آماده كردن


http://img203.imageshack.us/img203/1516/84100445.jpg
http://img822.imageshack.us/img822/5237/11371706.jpg

ملاحظه می فرمایید كه چند تا شمع داره، پس بی خود برای سن و سال دختر مردم حرف در نیارین


راست اش، بچه ها گفتند شمع به تعداد بگذاریم.
گفتم نه زیاد می شود. بهتر نیست یك نیم سوز بگذاریم؟
این هم شوخی و خنده ی روز تولد من.
هر چه كردم نشد برای امروز برنامه ی خاصی تهیه كنم.
لذا همان شعر سال گذشته را، منتها با دكلمه ی خودم تقدیم می كنم
در این جا لازم می دانم از همه ی دوستانی كه به صورت كامنت، پیامك و تلفن تولدم را تبریك گفتند، سپاسگزاری كنم:
از استاد جلیل صفر بیگی عزیز كه در حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام صدایشان را داشتم
دكتر هادی امیری نازنین كه طی چندین پیامك مرا شرمنده كردند
اردشیر عزیزم، مری نازنینم، زهرای مهربانم، فرشته ی رمضانی دوست داشتنی ام، سرگردان مهربانم، یكتای نازنینم كه از یك هفته قبل تبریك گفته و شرمنده ام كرده ، هیوای گلم،پرنیان عزیزم  و .....
شرمنده ام اگر نامی از قلم افتاده.
ملاحظه می فرمایید كه یك روز زودتر این پست را گذاشتم.
این هم به افتخار تولدم بود

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری
 ششم www.pichak.net كلیك كنید


نكته: برای شنیدن دكلمه با صدای شاعر از مرورگر Internet Explorer استفاده كنید


روزهای قشنگ پائیزی، وقـت دیدارمــــــــــان كه یـــادت هست

كوچــــه تنگ پشت زیــر گذر، كوی آشتــی كنان كه یادت هست

دزدكی هر قرار و هر دیـــدار، خنـــــــــــــده های بریــده و تبدار

توی كوچه مدام دلهــــــــره و ترس از ایـن وآن كه یـادت هست

راستی كوچه ها چه عطری داشت، پشت هر پنجره گل وگلدان

سهــــــــــم هر خانه بود انگاری تكه ای آسمان كه یادت هست

روز خیــس قشنــگ آذرمــــــــــــــــــــــاه، روز رویایــی تولد من

زیـر باران دویدن و بی تاب خنده تا كهكشـــان كه یــادت هســت

ســرخی شرم گونه هــــــــــــــایم را، وقتـی آ‌رام زیر لب گفتی:

چشمهایت كلافه ام كرده!باش بامن! بمــــــان! كه یادت هست

باز امشب شــب تولد من، لحــــــظه هایم پـر از حضــور تو بــود

باز بـــاران و جــــــای خالـی تو، بــاورم شد كه هیچ یادت نیست

نوشته شده در شنبه 13 آذر 1389 ساعت 01:00 ق.ظ توسط پریزاد   نظرات |


Design By : Pichak